اردیبهشت 91 - رهبرم سید علی
سفارش تبلیغ
صبا

                           رهبرم سید علی


پایگاه خبری تحلیلی انتخاب  :

شنیده شده بود که ریش روحانیون را در زندان می‌تراشند. از بیرجند که راه افتاده بودند این فکر رهایش نمی‌کرد گاه موهای نه چندان پرپشت خود را می‌کشید تا به دردی که با کشاندن تیغ بر صورتش برمی‌خواست، عادت کند.«وحشت عظیمی از آن آنچه در بیرجند انتظارش را داشتم و آن عبارت بود از تراشیدن ریش، خشکِ خشک.. منتظرش بودم.»

و آن لحظه از راه رسید و در انباری سابق باز شد. آرایشگر یک گروهبان در چهارچوب در ظاهر شدند. یک صندلی هم با خود آورده بودند. به او اشاره کردند که بیاید و روی صندلی بنشیند. شنیده بود بعضی روحانیون هنگام تراشیدن ریش مقاومت کرده‌اند. شاید حضور گروهبان برای مقابله با این مقاومت ها بود. «مقاومتی نداشتم و نکردم. آماده بودم. چون می دانستم فایده ای ندارد. دست و پای من را می‌گیرند و بعد مقداری کتک می‌زنند و بعد آن کاری که نباید بشود… خواهد شد.»

نشست. منتظر بود دست آرایشگر بالا بیاید و لبه تیغ را روی صورت او مماس کند ناگهان دید آن چه روی صورت او به راه افتاده دستگاه مو زن است. تمام نگرانیها و انتظارهای موحش غیب شان زد. «این قدر خوشحال شده بودم… که بی اختیار با این سلمانی و آن گروهبان مرتب بنا کردم حرف زدن و خندیدن… تعجب می‌کردند اینها که من چه طور آخوندی هستم که دارند ریشم را کوتاه می‌‍کنم و من این قدر خوشحالم… {تمام که شد} به او گفتم استاد این آینه را بده چانه ی خودم را چند سال است ندیده‌ام… خنده اش گرفت. آینه اش را داد. بنا کردم به صورتم نگاه کردن. دیدم بله؛ آدم مثل این که خودش را درست نمی‌شناسد.»

… هنگام برگشت آن افسر عبوس آقای خامنه ای را دید و با زبان تمسخر از فاصله ای که دور هم بود صدا بلند کرد:«آشیخ! ریش‌ات را زدند من هم با همان صدای بلند گفتم: بله و با خنده ادامه دادم الحمدالله مدت‌ها بود چانه ام را ندیده بودم که دیدم… احساس کردم من هیچ ناراحتی ندارم. شاید تعجب کرد. دلش می خواست که من ناراحت و متاسف و غمگین بودم که نبودم.

 

منبع: کتاب «شرح اسم»






نوشته شده در تاریخ یکشنبه 91 اردیبهشت 31 توسط محمد
طبقه بندی: رهبرم سید علی



 دو پرتو از کرامات حضرت عباس علیه السلام

هدیه‌ی حضرت عباس(ع)

آیت الله حاج سید محمد علی آل سید غفور از اساتید مبّرز حوزه در جلسه‌ی تدریس خود فرمودند:

جد ما مرحوم سید عبدالغفور نقل کرد:

زنی از اهل «طُوَیریج» (در سه فرسخی کربلا) گوساله‌ای را نذر حضرت قمر بنی‌هاشم کرده بود. چون حاجتش برآورده گشت برای ادای نذر حرکت نمود ولی در میانه‌ی راه یکی از مأمورین امنیتی که سُنّی بود، جلوی زن را گرفت و گفت:

«با این گوساله به کجا می‌روی؟»

گفت: «این گوساله نذر حضرت عباس(ع) است و من برای ادای نذر به کربلا می‌روم».

مرد سنی فریاد زد: «دست از این مسخره بازی‌ها و خرافات بردارید» و راه را بر زن بیچاره می‌بندد و گوساله را از او می‌گیرد.

اصرارهای زن تأثیری نمی‌کند و به ناچار‌، خود به تنهایی به کربلا و حرم حضرت باب الحوائج مشرف می‌شود و می‌گوید: «آقا جان! من به نذر خود وفا کردم، ولی آن مرد سُنّی مانع شد. شما بر مرد سنی غضب کنید و او را ادب نمایید».

شبانگاه همان روز، زن در خواب می‌بیند که خدمت حضرت عباس(ع) رسیده است.

حضرت(ع) می‌فرماید: «نذر تو به ما رسید و قبول کردیم»!

زن می‌گوید: «خدا را شکر، اما من تقاضامندم که گوساله را از مرد سنّی باز پس گیرید و بر او غضب فرمایید».

حضرت(ع) می‌فرماید: «من آن حیوان را به مرد سنّی بخشیدم و ما خاندانی هستیم که هرگاه چیزی به کسی دادیم بازپس نمی‌گیریم»!

زن می‌گوید: «اما مرد سنّی دل مرا شکست و مرا آزرده ساخت» و تقاضای خود را تکرار نمود.

حضرت(ع) فرمود: «آن مرد سنّی حقی بر گردن من داشت که باید أَدا می‌کردم»!

حضرت (ع) فرمود: «این مرد سنی در روزی بسیار گرم، در راهی می‌رفت. شدت گرمی هوا به قدری بود که مرد مشرف به هلاکت گشت . پس چون به کنار نهر آب رسید با اینکه بسیار تشنه بود، اما لحظه‌ای درنگ کرد و به یاد تشنگی برادر مظلومم حسین افتاد و اشک ریخت و بر قاتلان آن حضرت نفرین و لعنت نمود. من به پاس این عمل خیر، گوساله را به او بخشیدم»!

چون زن به سوی منزل بازگشت به طور اتفاقی، مجدداً با مرد سنّی مواجه گشت و جریان خوابش را برای او بیان نمود.

مرد سنی در حالیکه اشک می‌ریخت گفت:

«به خدای بزرگ سوگند که تمام آنچه گفتی عین واقعیت است و من آ‌ن‌را تا کنون برای احدی بازگو نکرده بودم. اینک بیا و گوساله را پس بگیر»!

زن نپذیرفت و گفت: «این هدیه‌ی حضرت عباس(ع) است به تو، و من حق ندارم آن را از تو بپذیرم».

مرد سنّی که دلش به نور حقیقت روشن شده بود توبه نمود و فوراً به زیارت حضرت ابوالفضل (ع)  شتافت و در کنار قبر مطهر آن بزرگوار به آیین حقه‌ی تشیع مشرف گشت و عّده‌ای از بستگان او نیز به واسطه‌ی این کرامت شیعه شدند.


ادامه مطلب




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 91 اردیبهشت 26 توسط محمد



بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

من زندگى تو را مى خواهم و تو مرگ مرا
پیشگویی امام علی (ع)

در برخى روایات آمده است وقتى ابن ملجم از طرف والى مصر (یا یمن ) با گروهى نزد حضرت علی علیه السلام  آمد، از همدستان خود پیشدستى نمود و با جملاتى فصیح به امیرالمؤمنین علیه السّلام گفت :
السلام علیک ایها الامام العادل و اللیث الهمام و البطل الضرغام والفارس القمقام و من فضله الله على سائر الانام ...
وقتى سخنانش تمام شد حضرت به چشمهاى او نگاهى افکند، سپس ‍ میهمانان را اکرام نمود و دستور داد تا هدایائى به آنها داده شود و فرمود تا مردم ایشان را احترام کنند.
ابن ملجم هنگام برخاستن اشعارى در مدح حضرت خواند و گفت : ما در اجراى فرمان شما حاضریم ، فرمان ده تا ببینى آنچه شما را خوشحال کند، حضرت زیبائى سخنورى او را تحسین نموده فرمود:
اى جوان نام تو چیست ؟ گفت : عبدالرحمن ، فرمود: پسر کیستى ؟ گفت : ملجم مرادى ، فرمود: مرادى توئى ؟ گفت : آرى یا امیرالمؤمنین .
فرمود: اناللّه و انا الیه راجعون ، لا حول و لا قوة الا بالله و این جملات را تکرار نموده دست بر دست مى زد.
سپس فرمود: واى بر تو آیا مرادى توئى ؟ گفت : بله ، حضرت این اشعار را خواند:
انا انصحک منى بالوداد مکاشفة و انت من الاعادى
ارید حیاته و یرید قتلى عذیرک من خلیلک من مراد
یعنى : من دوستى خالصانه خود را آشکار مى کنم براى تو، با اینکه تو از دشمنان هستى . من خواستار زندگى او و او خواستار قتل من است ، کسى تو را بخاطر این مرادى سرزنش نخواهد کرد.
آنگاه پس از گرفتن پیمانهاى محکم براى بیعت ، او را اکرام نموده و مى فرمود: تو قاتل من هستى ! گروهى از شیعیان به حضرت گفتند: یا امیرالمؤمنین این سگ کیست ؟ فرمان بده تا او را بکشیم ، حضرت فرمود: شمشیرهاى خود را غلاف کنید و اختلاف نیفکنید، آیا من کسى را بکشم که هنوز گناهى انجام نداده است .بحار، ج 42، بالاختصار






نوشته شده در تاریخ سه شنبه 91 اردیبهشت 26 توسط محمد
طبقه بندی: امام علی (ع)



بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم
یا علی مدد

اثبات کفر عمر و ابوبکر از کتب شیعه و سنی


اثبات کفر عمر و ابوبکر از کتب شیعه و سنی


اثبات کفر عمر و ابابکر از کتب اهل سنت:

1) بدعت گذار کافر است   !

 قال رسول الله صلی الله علیه واله: آَبیَ اللهُ آن یقبلَ عملَ صاحبِ بدعةٍ حتیّ یدع بدعتَه. (1)
خداوند عمل بدعت گذار را تا وقتی که دعوت به بدعتش می کند قبول نمی کند.
 
قال رسول الله صلی الله علیه و اله: لا یقبل الله لصاحبِ بدعةٍ صوماً و لا صلوةً و لا صدقةً و لا حجّاً و لا عُمرةً و لا جهاداً و...یخرج من الاسلامِ کما تخرج الشعرة من العجین. (2)
خدا هیچ عملی را از قبیل نماز روزه صدقه حج و...از بدعت گذار قبول نمی کند و او از اسلام خارج میشود... .
 
قال رسول الله صلی الله علیه و اله: اهل البدع شرالخلق و الخلیفة (کنزالعمال)
اهل بدعت بدترین مخلوقات و موجودات هستند.
 
قال رسول الله صلی الله علیه واله: اهل البدع کلاب اهل النار (کنزالعمال)
اهل بدعت سگ های اهل آتش هستند.

عنه فی قوله تعالی: إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعاً هم اصحاب البدع و اصحاب الاهواء لیس لهم توبة. انا منهم بریء و هم منی بُراء. (کنزالعمال)

پیامبر اکرم صلی الله علیه واله درباره این آیه قرآن: "کسانى که دین خویش را پراکنده کردند و گروه گروه شدند" فرمودند آنها اهل بدعت و اصحاب و یاران هوا و هوس هستند . برای ایشان توبه ای نیست. من از ایشان بیزارم و ایشان نیز از من بیزارند.
 
تا اینجا از کتب اهل سنت اثبات شد که بدعت گذار کافر است. حال سوال اینجاست که آیا عمر بدعت گذار بوده است یا خیر ؟ طبق اعتراف خود او در دین بدعتهای بسیاری را گذاشته است. مانند:
 
الف) بدعت حلال کردن شراب توسط عمر:

عمر می گفت: آب را داخل شراب کنید و بخورید مانعی ندارد! همچنین آورده اند یک وقتی مردم شام از سرما و سنگینی آب و بدی محصول زمین نزد عمر شکایت بردند. عمر به آنها اجازه داد که شراب را بجوشانند وقتی دو ثلث آن کم شد یک سوم باقیمانده را بیاشامند! (3)

جصاص داستان جالبی دراین رابطه از عمر نقل میکند. میگوید: یک روز عربی که شراب خورده بود. عمر خواست او را با تازیانه حد بزند عرب گفت: من همان شرابی را خوردم که خودت میخوری!!! عمر شراب خود را خواست و آن را با آب مخلوط نمود و گفت: هر کس در این موضوع شک کرد آب را داخل شراب نماید مانعی ندارد آنگاه پس از اینکه عرب را حد شراب زد خودش شراب را نوشید ! (4)

 در حالی که شراب با آب مخلوط شود باز هم شراب است و پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمود: هر چه را که زیادی آن مستی آورد کمی آن نیز حرام میباشد خواه مستی بیاورد یا نیاورد. (5)

ب) پایه گذاری بدعت قیاس توسط عمر:


ادامه مطلب




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 91 اردیبهشت 26 توسط محمد




سوره البقره:

وَمِنَ النَّاسِ مَن یَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَادًا یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِینَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ

وَلَوْ یَرَى الَّذِینَ ظَلَمُواْ إِذْ یَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِیعًا وَأَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعَذَابِ ?165?

بعضی از مردم معبودهائی غیر از خداوند، برای خود انتخاب می‏کنند،

و آنها را همچون خدا دوست می‏دارند، حال آنکه مؤمنان خداوند را دوست‏تر دارند،

کسانى که [با برگزیدن بتها به خود] ستم نموده‏اند اگر مى‏دانستند....





www.living.parsiblog.com


خدای من,ای مربانترین مهربانان,ای خدایی که توبه پذیری,این بنده گنه کارت به امید کرم و احسانت به درگاهت اومده,بعد یه عمر دل بستن به این و آن ,بعد یه عمر بی آبرویی,وقتی سرش به سنگ خورده و متوجه شده بجز خدا نباید به کسی دل ببنده به درگاهت رجوع کرده به امید بخششت ای خدای کریم.خدای من,بر محمد و ال محمد درود بفرست و گناهانمو ببخش,الهی العفو,الهی العفو,الهی العفو.

خدایا ای رب من,میدونم که خیلی زودتر از اینها منتظر بودی تا من بیام سمتت و همش برام نشانه میگذاشتی تا متوجه بشم و بیام ولی خدایا من اسیر نفس و شیطان رجیم شده بودمو از بزرگیت و مهربونیت غافل.خدایا توبه این بنده حقیرت رو بپذیر که اگه نپذیری و نظری به این بنده نکنی این بنده ناتوانه و هلاک میشه.

خدای من,مگه خودت نگفتی که ادعونی استجب لکم!!! خدایا میدونم دیر اومدم در خونت ولی اومدم با امید بخششت و شنیدن صدای این بنده گنهکارت,خدایا توبه منو پذیر,الهی العفو ,الهی العفو, الهی العفو
خدایا من به خودم ظلم کردم /ظلمت نفسی/خودمو سپردم به اونی که نباید میسپردم!دل به اونی بستم که نباید میبستم!

خدایا,چه شبهایی که فرشتگانت رو صف کشوندی و منتظر بودی تا این بنده گمراهت سر از سجده شیطان برداره و بیاد سر به سجدت بگذاره و بگه خدایا من اشتباه کردم و منو ببخش و تو هم زود ببخشیش و به فرشتگان رو شونه های این بنده دستور بدی که نامه اعمالش رو بردارینو بیارین بعد دو تا فرشته دیگه با نامه اعمال سفید براش بفرستی!! و من چه غافل بودم از اون شبها!! ظلمت نفسی,ظلمت نفسی,طلمت نفسی.خدایا این بنده ناسپاس الانه اومده در خونت تا پذیرش توبه رو ازت گدایی کنه!! خدایا بپذیر توبه این بنده ذلیل رو,خدایا این بنده متوجه شده که اگه یه لحظه نظر رحمتت رو ازم برگردونی هلاک میشه تا ابد!
خدایا بر محمد و ال محمد درود و رحمت بفرست و توبه ام رو بپذیر,الهی العفو ,الهی العفو,الهی العفو....

(الهی آمین یارب العالمین)






نوشته شده در تاریخ سه شنبه 91 اردیبهشت 26 توسط محمد
طبقه بندی: دل نوشته



علائم آخرالزمان از زبان پیامبر (ص)


 ابن عباس می گوید ما با پیامبر در آخرین حجی که در سال آخر عمر خود بجای آورد بودیم. رسول خدا حلقه در خانه کعبه را گرفت و رو به ما کرد و فرمود:

آیا حاضرید شما را از علامتهای آخرالزمان با خبر سازم؟

سلمان که در آن روز از همه به پیامبر نزدیک بود عرض کرد:

آری یا رسول لله!

پیامبر فرمود:

از علامت های آخرالزمان ضایع کردن نماز ، پیروی از شهوات، تمایل به هوا پرستی، گرامی داشتن ثروتنمدان و فروختن دین به دنیاست و در آن وقت قلب مومن در درونش آب می شود مثل آب شدن نمک در آب! از این همه زشتیها که می بیند و قدرت بر جلوگیری آن را ندارد.

سلمان پرسید: آیا چنین چیزی واقع خواهد شد؟

حضرت فرمودند: آری به سوگند به  خداوند! ای سلمان! در آن وقت زمامداران وزیرانی سابق، کارشناسان ستمگر و امنایی خائن بر مردم حکومت کنند

سلمان پرسید: آیا چنین چیزی واقع خواهد شد؟


ادامه مطلب




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 91 اردیبهشت 25 توسط محمد



چرا حضرت زهرا (س)شبانه دفن شد؟

مى‌گویند فاطمه را شبانه دفن کرده‌اند، خوب این به خاطر وصیت حضرت فاطمه به اسماء بنت عمیس خانم حضرت ابوبکر بود که نمى‌خواست اندازه جسدش را نامحرم ببیند.
نقد و بررسی:
دفن شبانه، نماز بدون حضور و اطلاع خلیفه، قبر پنهان، اسرارى است که در درون خود پیام‌ها دارند. درست است که فاطمه این چنین خواست و این گونه وصیت کرد؛ ولى چه اتفاقى افتاده است که زهرا سلام الله علیها وصیت تاریخی‌اش را با این در خواست‌ها به پایان مى‌برد؟!! مگر نه این است که خشم و ناراحتی‌اش را نسبت به دشمنانش اظهار مى‌کند و در واقع چندین پرسش را در برابر نگاههاى تیز بین مورخان و آیندگان مى‌گذارد تا به پرسند: چرا قبر فاطمه پنهان است؟ و چرا دختر پیامبر شبانه و پنهانى دفن شد؟ و چرا علی علیه السلام بدون اطلاع ابوبکر و عمر بر وى نماز خواند؟ و…
آیا کسى که جانشین پیامبر بود ( آن گونه که خود ادعا کرده‌اند) شایستگى نماز خواندن بر وى را نداشت؟
آری، فاطمه وصیت کرد که او را شبانه دفن نموده و هیچ یک از کسانى را که بر وى ستم کرده‌اند، خبر نکنند، و این بهترین سند براى شیعه است تا ثابت کنند که صدیقه شهیده مظلوم از دنیا رفته و از افرادى که بر وى ستم کرده‌اند، هرگز راضى نشده است.
روایات فراوانى در کتاب‌هاى شیعه و سنى بر این مطلب دلالت دارد که به اختصار چند روایت را ذکر مى‌کنیم:
دفن شبانه، در روایات اهل سنت:



ادامه مطلب




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 91 اردیبهشت 24 توسط محمد



عشق دو سویه در مورد ائمه(ع) چگونه است؟ مثلاً آیا وقتى ناگهان یاد مولا امام زمان(عج) یا امام رضا(ع) در دل ما مى افتد و چشمان ما پر از اشک مى شود و بى اختیار قلبمان متوجه آن حضرات مى شود، ایشان به ما توجه مى کنند یا خیر در یک لحظه اختیارِ قلب انسان را مى گیرند؟ خواهشمند است بیش تر توضیح دهید؟


 عشق دو سویه در مورد ائمه(ع) چگونه است؟

 
   

روابط انسان ها انواع مختلف دارد. برخى از رابطه ها مسؤول اعتبارى و قراردادى است و تنها براى حل مشکلات و سهولت در امور زندگى ایجاد گردیده است. رابطه یک مسؤول و افراد زیر دستش این گونه است؛ یعنى امرى قراردادى است و از نظر وجودى در ذات طرفین تأثیرى ندارد؛ به عبارت دیگر، فردى که رئیس یک اداره یا مؤسسه مى شود، این عنوان بر واقعیت وجودى و مایه هاى درونى اش چیزى نمى افزاید و حتى گاه جاى طرفین در این رابطه عوض مى شود و رئیس زیردست و زیردست رئیس مى گردد.


      گاه رابطه واقعى و تکوینى است و قرارداد دو طرف هیچ تأثیرى در آن ندارد. این نوع رابطه تحت اختیار و انتخاب دو طرف نیست؛ رابطه اى وجودى است که سهم وافرى از حقیقت و واقعیت دارد. رابطه بین پدر و مادر و فرزندان از این قبیل است؛ یعنى در تکوین ریشه دارد و منشأ آثار بسیارى مانند محبت و علاقه و ظهور عواطف و احساسات است. این گونه رابطه هاى حقیقى، سرچشمه بسیارى از زیبایى ها و خلاقیت ها و صفات عالى انسانى و خدایى است. دخترى که شاید در منزل پدر چندان احساس مسؤولیتى نداشته باشد؛ بسیارى اوقات بر طبل تنبلى و بى عارى مى کوبد و خود را مهمان دائمى خانواده تصور مى کند، پس از ازدواج هنگامى که در نیمه شب صداى گریه نوزاد دلبندش را مى شنود، سراسیمه از خواب مى پرد و سختى بى خوابى را از یاد برد.


      رابطه بین انسان و خالق هستى از نوع رابطه هاى اصیل و استوار است، در اعماق جان و فطرت دارد و بر قلب و روح انسان خیمه زده است؛ رابطه اى بر اساس شوق خالق متعال به مخلوقش و احتیاج بنده ضعیف به خداى غنىّ و عزیز مى باشد:


سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد؟

ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود


      در حدیث قدسى آمده: «لو علم المدبرون کیف اشتیاقى بهم لماتوا شوقاً؛ اگر بندگانى که به من پشت کرده و از من روى برگردانیده اند، مى دانستند چقدر مشتاق آن هایم، از شدت شور و شوق جان مى سپردند».


ادامه مطلب




نوشته شده در تاریخ شنبه 91 اردیبهشت 23 توسط محمد




www.living.parsiblog.com


میلاد حضرت زهرا(س) و امام خمینی(ره) مبارک باد

www.living.parsiblog.com


زهرا که مراد هر حسینی باشد
فرموده نبی قره العینی باشد
او خیر کثیر است به نامش سوگند
یک چشمه کوثرش خمینی باشد

میلاد حضرت زهرا(س) و امام خمینی(ره) مبارک باد


بر عالمیان رحمت بی حد آمد
زیبا گهر رسول امجد آمد
تبریک به شیعیان اهل عالم
چون فاطمه دختر محمد آمد




میلاد حضرت زهرا(س) و امام خمینی(ره) مبارک باد امام خمینی






نوشته شده در تاریخ جمعه 91 اردیبهشت 22 توسط محمد
طبقه بندی: حضرت زهرا س



متن و ترجمه زیارت عاشورا

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خِیَرَةَ اللَّهِ و َابْنَ خِیَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ و َابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ


سلام بر تو اى ابا عبداللّه، سلام بر تو اى فرزند رسول خدا، سلام بر تو اى برگزیده خدا و فرزند برگزیده اش، سلام بر تو اى فرزند امیر مؤمنان و فرزند آقاى اوصیاء


اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ

سلام بر تو اى فرزند فاطمه بانوى زنان جهانیان، سلام بر تو اى که خدا خونخواهیش کند و فرزند چنین کسى و اى کشته اى که انتقام کشتگانت نگرفتى


اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکُمْ مِنّى جَمیعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ


سلام بر تو و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت، بر شما همگى از جانب من سلام خدا باد همیشه تا من برجایم و برجا است شب و روز



یا اَباعَبْدِاللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَةُ بِکَ عَلَیْنا وَ عَلى جَمیعِ اَهْل ِالاِْسْلامِ


اى ابا عبداللّه براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظیم گشت مصیبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام


و َجَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصیبَتُکَ فِى السَّمواتِ عَلى جَمیعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَیْکُمْ اَهْلَ الْبَیْتِ

و گران و عظیم گشت مصیبت تو در آسمانها بر همه اهل آسمانها پس خدا لعنت کند مردمى را که ریختند شالوده ستم و بیدادگرى را بر شما خاندان


وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ و َاَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتى رَتَّبَکُمُ اللَّهُ فیها

و خدا لعنت کند مردمى را که کنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور کردند شما را از آن مرتبه هائى که خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود


و َلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْکُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدینَ لَهُمْ بِالتَّمْکینِ مِنْ قِتالِکُمْ

و خدا لعنت کند مردمى که شما را کشتند و خدا لعنت کند آنانکه تهیه اسباب کردند براى کشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند


ادامه مطلب




نوشته شده در تاریخ جمعه 91 اردیبهشت 22 توسط محمد


با کلیک بر روی 1+ ما را در گوگل محبوب کنید